موج وبلاگی دوست شهیدت کیه !؟

سفارش تبلیغ
صبا
منوی اصلی
وصیتنامه شهدا
وصیت شهدا
آمار و اطلاعات

بازدید امروز : 3
بازدید دیروز : 8
کل بازدید : 39835
تعداد کل یاد داشت ها : 25
آخرین بازدید : 96/7/3    ساعت : 12:10 ع
همسنگـــــران ارزشی
درباره
زهــــــرا گمنامـــــ[1]

سردار... نمی دانم چه خطابت کنم! بگویم: شهید؛ اسیر، مفقود؛ نمی دانم!!! می خواهم تو را جاوید الاثر بخوانم... چرا که نام ویادت تا پایان عمرم در قلبم جاودان خواهد بود. ................................................... خـــــــــــــــــــــــــــدایا...دلم نمیخواد بمیرم! منو **شــــــــــــهید** کن!!! منو مال خــودت کن......آمــــــــــــــــین
ویرایش
جستجو
مطالب پیشین
آرشیو مطالب
کارنامه عملیات ها
جنگ دفاع مقدس
امکانات دیگر






شادی روح شــــــــــهدایگمنـــــــــام صلوات

 






      

 

از ردِ پــایِ "تـــو"



مـــی گیـــرد نــشــــان



هــــر کــــه دارد


"آرزوی آســـــ♥ــــــمان"






      






      

 

0•? ? تـَمـام ِ گـرفـتـاری هـای ِ مـا ،

در هـَمیـن " نـام هـا " هـستـَنـد ،

و ایـن را شـهیـد ِ گـمنـام

خـوبــ فـهمـیـده اسـتـــ . . . 






      

 

کلیپ تصویری تابوت خالی

http://uploadyar.com/downloadf-0dd9b88cbe6b1-wmv.html

 

 

 

 






      

 

تا کی دل من چشم به در داشته باشد 

ای کاش کسی از تو خبر داشته باشد 

آن باد که آغشته به بوی نفس توست

 از کوچه ما کاش گذر داشته باشد

هر هفته سر خاک تو می آیم ، اما

این خاک اگر قرص قمر داشته باشد

این کیست که خوابیده به جای تو در این خاک

از تو خبری چند، مگر داشته باشد

 

 

 






      

 

اسکناس را دیده ای؟

هر چه تکانش بدهی صدا نمیدهد...صدا ها برای پول خرد و سکه است...

آدم ها هم همینند،دانه درشت هایش بیصدا اند...گمنام اند






      

" از خداوند درخواست شهادت کن "

اگر خداوند فرمود که:

لیاقت شهادت را نداری..

بگو:

مگر آنچه را که تا به حال به من داده ای لیاقتش را داشته ام؟

کدامین نعمتت را لایق بوده ام که حالا برای این لیاقت داشته باشم؟

مگر تو تا به حال در بذل نعمت هایت به لیاقت من نگاه می کردی؟

" شهادت " را هم به باقی داده هایت ببخش..


اللهم ارزقنا توفیق الشهادة فی سبیلک





      

اوایل سال 72 بود و گرماى فکه. در منطقه عملیاتى والفجر مقدماتى،

بین کانال اول و دوم، مشغول کار بودیم. چند روزى مى شد که شهید 

پیدا نکرده بودیم. هر روز صبح زیارت عاشورا مى خواندیم و کار را شروع

مى کردیم. گره و مشکل کار را در خود مى جستیم. مطمئن بودیم در

توسلهایمان اشکالى وجود دارد.


آن روز صبح، کسى که زیارت عاشورا مى خواند، توسلى پیدا کرد به 

امام رضا(ع). شروع کرد به ذکر مصائب امام هشتم و کرامات او. مى خواند

و همه زار زار گریه مى کردیم. در میان مداحى، از امام رضا طلب کرد که

دست ما را خالى برنگرداند، ما که در این دنیا هم خواسته و خواهشمان فقط

باز گردان این شهدا به آغوش خانواده هایشان است و...


هنگام غروب بود و دم تعطیل کردن کار و برگشتن به مقر. دیگر داشتیم ناامید

مى شدیم. خورشید مى رفت تا پشت تپه ماهورهاى روبه رو پنهان شود.

آخرین بیل ها که در زمین فرو رفت، تکه اى لباس توجهمان را جلب کرد. همه

سراسیمه خود را به آنجا رساندند. با احترام و قداست، شهید را از خاک در آوردیم.

روزى اى بود که آن روز نصیبمان شده بود. شهیدى آرام خفته به خاک. یکى از

جیب هاى پیراهن نظامى اش را که باز کردیم تا کارت شناسایى و مدارکش را

خارج کنیم، در کمال حیرت و ناباورى، دیدیم که یک آینه کوچک، که پشت آن

تصویرى نقاشى از تمثال امام رضا(ع) نقش بسته، به چشم مى خورد.

از آن آینه هایى که در مشهد، اطراف حرم مطهر مى فروشند. گریه مان درآمد.

همه اشک مى ریختند. جالب تر و سوزناکتر از همه زمانى بود که از روى کارت

شناسایى اش فهمیدیم نامش »سید رضا» است. شور و حال عجیبى بر بچه ها

حکمفرما شد. ذکر صلوات و جارى اشک، کمترین چیزى بود.


شهید را که به شهرستان ورامین بردند، بچه ها رفتند پهلوى مادرش تا سرّ این

مسئله را دریابند. مادر بدون اینکه اطلاعى از این امر داشته باشد، گفت:

 »پسر من علاقه و ارادت خاصى به حضرت امام رضا(ع) داشت... »

از خاطرات برادران تفحص

منبع:http://qafelehshohada.parsiblog.com






      

 

به یک میدان مین وسیع در فکه برخوردیم. نزدیک که شدیم،

با صحنه ای عجیب روبرو شدیم. اول فکر کردیم لباس یا

پارچه ای است که باد آورده، اما جلوتر که رفتیم متوجه

شدیم شهیدی است که ظاهراً برای عبور نیروها از میان

سیمهای خاردار، خود را روی آن انداخته تا بقیه به سلامت

بگذرند. بند بند استخوانهای بدن داخل لباس قرار داشت و

در غربتی دوازده ساله روی سیم خاردار دراز کشیده بود.







      
   1   2      >