موج وبلاگی دوست شهیدت کیه !؟

سفارش تبلیغ
صبا
منوی اصلی
وصیتنامه شهدا
وصیت شهدا
آمار و اطلاعات

بازدید امروز : 13
بازدید دیروز : 15
کل بازدید : 47445
تعداد کل یاد داشت ها : 25
آخرین بازدید : 97/9/20    ساعت : 7:6 ع
همسنگـــــران ارزشی
درباره
زهــــــرا گمنامـــــ[1]

سردار... نمی دانم چه خطابت کنم! بگویم: شهید؛ اسیر، مفقود؛ نمی دانم!!! می خواهم تو را جاوید الاثر بخوانم... چرا که نام ویادت تا پایان عمرم در قلبم جاودان خواهد بود. ................................................... خـــــــــــــــــــــــــــدایا...دلم نمیخواد بمیرم! منو **شــــــــــــهید** کن!!! منو مال خــودت کن......آمــــــــــــــــین
ویرایش
جستجو
مطالب پیشین
آرشیو مطالب
کارنامه عملیات ها
جنگ دفاع مقدس
امکانات دیگر






 

دیدم داشت گونی سر بندها رُ با وسواس زیر ُ رو میکرد

پرسیدم :دنبال چــی میــگردی ؟

گفت :دنبال یه ســر بــند " یا زهـــرا " میگردم ...

گفتم :چــه فرقی میکنه،سربند سـربنده ، یکیش ُ بردار دیگه !!!

گفـت: آخه مـــن بچه یتیمم ، مادرم حضرت زهراست ، آروزمه اینه 

که حضرت زهرا من ُبه فرزندی قبول کرده باشه،یه لحظه من ُتنها نزاره ...






      

 

در طلائیه کار می کردیم. برای مأموریتی به اهواز رفته بودم. عصر که

برگشتم دیدم بچه ها خیلی شادند. اونها سه شهید پیدا کرده بودند

که فقط یکی از آنها گمنام بود. بچه ها خیلی گشتند. چیزی همراهش

نبود. گفتم یکبار هم من بگردم. اون شهید لباس فرم سپاه به تن

داشت، چیزی شبیه دکمه پیراهن در جیبش نظرم را جلب کرد.

خوب دقت کردم. دیدم یک تکه عقیق است که انگار جمله ای روی آن

حک شده است. خاک و گل ها را کنار زدم. رویش نوشته شده بود:

«به یاد شهدای گمنام» دیگر نیازی نبود دنبال پلاکش بگردیم.

می دانستیم این شهید باید گمنام بماند، خودش خواسته!






      
<      1   2